۰۹ بهمن ۹۳ ، ۲۲:۰۴
یه شعرِ مشترک با محمدمسعود کرمی . . .
در بین خیالاتم می آیی و می مانی
این آمدنت یعنی تحریم نمی دانی
گاهی غزلی هستی در عمق صدای من
در انجمن شعر و در وقت غزل خوانی
سر می رود از شالت سرسبزی شاعرها
خردادترین پایان در پشت زمستانی
تا رد بشوم با تو این قافیه با من باش
با من بگذر از این وضعیّت بحرانی
نه صلح جهانی نه آزادی اندیشه
نه دانش و آگاهی نه بابک زنجانی . . .
نه رابطه با دنیا نه حق غنی سازی
من وصل تو میخواهم از دولت روحانی
"تو آمده ای بانو" این شایعه می افتد
بر صفحه ی اول در یک تیتر کیهانی
اما همه می گویند این توطئه ی عشق است
از کارگر و شاعر، بازاری و زندانی
رد می شوی از خواب و بیدار نخواهد شد
سرباز پر از شعری در وقت نگهبانی
این ها همه یک حرفند این ها همه یک جمله
با لهجه ی غمگین یک عاشق ایرانی . . .
پ.ن: هیچی دیگه نه رابطه با دنیا می خوایم ، و نه غنی سازی . . . مطالبه ما یه چیزه دیگست . . .
۹۳/۱۱/۰۹