.:: چرت نویس ::.

گاهی سکوت عاشقانه ها ، در دلت غوغا به پا می کند . . .

.:: چرت نویس ::.

گاهی سکوت عاشقانه ها ، در دلت غوغا به پا می کند . . .

درباره بلاگ
.:: چرت نویس ::.

نگاه پر از حرفم را کسی ندید . . .

یا شاید کسی نخواست ببیند . . .

پس همه ی حرفها نوشته شد . . .

و شد "چرت نویس" . . .

آخرین نظرات
  • ۲۳ آذر ۰۰، ۰۸:۱۰ - احمد تبریزی
    عالی

۱۲۲ مطلب در آذر ۱۳۹۳ ثبت شده است

۳۰ آذر ۹۳ ، ۲۳:۰۳

عاشقانه ای برای تو . . .



این شهر از حوری اگر چه ازدحام است

وقتی که می بینم تو را کارم تمام است

آشوب افتاده به جان سینه ام باز

چشمان تو مشغول نوعی از قیام است

هر چند اگر نازک شود یک تیغ کاریست

ابروی بی آرایشت مانند دام است

کم صحبتی اما بیانت فوق العاده است

حیف است نطق تو به حد یک سلام است

وقتی کنار چادری ها می خرامی

دل شوره میگیرم که بانویم کدام است؟

با خواهری یک بار هم صحبت شدم من

با آن برادر راه رفتن انتقام است؟

من بچه حزب اللهی ام باشد ولی خب

عاشق شدن طبق کدام آیه حرام است؟

چون دوستت دارم قیامت با تو هستم

این جمله میدانی روایت از امام است ؟

دنبال حرف دیگری می گردی انگار

این حرفهایی که شنیدی بی ادامه است
۳۰ آذر ۹۳ ، ۱۸:۲۴

شبِ یلدا . . .



بانو
می دانی . . .

بی تو . . .

هر شب . . .

شبِ یلدای من است ؟ . . .
۳۰ آذر ۹۳ ، ۱۸:۱۳

یلدا. . .

بانو . . .

در یلدای غیبت‌ ات


سرم را به تغافل گرم می‌کنم و


دلم را به وعدهٔ آمدنت، آرام . . .

۳۰ آذر ۹۳ ، ۰۹:۲۹

چتر . . .

زین پس تنها ادامه میدهم ،

در زیر باران

حتی به درخواست چتر هم جواب رد میدهم .

میخواهم تنهایی ام را

به رخ این هوای دو نفره بکشم . . . !

باران نبار من نه چتر دارم نه یار . . . !

۲۹ آذر ۹۳ ، ۲۰:۰۹

دکتر . . .

دکتر . . .

پای نسخه ام بنویس

" ممنوع ملاقات "

بگذار تنهاییم

دلیل پزشکی داشته باشد . . .!

۲۹ آذر ۹۳ ، ۲۰:۰۶

حصار . . .

گاهی لازمه که دور خودت یه دیوار قطور بکشی

و تو و بمونی

و تا بفهمی کی برای شکستن

و دوباره دیدنت میاد سمتت . . . !!

۲۹ آذر ۹۳ ، ۱۹:۳۰

برای دلم فقط . . .

گاهى چتر را باید دست باران داد

روى سر خودش بگیرد

و

ما

جایش بباریم!

پ.ن: از نَفَس افتاده ام ؛ اما صبوری می کنم . . .

۲۹ آذر ۹۳ ، ۱۹:۲۶

احتکار . . .

این روزها "من" هم مثل "تو"

 حرف های ناگفته ام را انبار میکنم

خدایا می بینی احتکار میکنیم

در سالی که همه چیز گران است!

۲۹ آذر ۹۳ ، ۱۴:۰۲

آری «حاج همت» . . .

آری «حاج همت» . . .

تفاوت من و تو در این است کـه

تو سردارترین بی سر وطن هستی

و من . . .

بی سر و پا ترین سردار وطن . . .

۲۸ آذر ۹۳ ، ۱۲:۵۰

رختِ عزا . . .

از بالا تا پایین سیاه میپوشم

ما مصیبت زده ایم

چندی پیش  حیای زنان شهرم

به دار فانی پیوسته است. . .

۲۸ آذر ۹۳ ، ۰۹:۲۲

آرزوی جماعت ژورنالیست . . .

گاهی آرزویم این است
روزنامه ای باشم در دست هایت
یا تیتر کوچکی باشم در صفحه ی حوادث
تا شاید لحظه ای بنشینم در نگاه ات. . .
به همین کوتاهی به همین بی گاهی
اما. . .
راستی اصلا تو روزنامه می خوانی ؟

۲۶ آذر ۹۳ ، ۱۶:۳۴

برای تو ؛ بانوی زندگیم . . .



دیده ای این پیچک های همیشه سبز را . . . ؟
یاد گرفته ام که عشق مثل اینهاست. آرام آرام می پیچد و قلب را وارد دلچسب ترین محاصره تاریخ می کند.
گاهی هجوم سبز از یک شاخه کوچک توی یک گلدان آغاز میشود و تا به خودت بیایی تمام دیوار را پوشانده اند پیچک ها. مثل اینهاست عشق. . . شاید با یک صدا و یک لبخند جوانه بزند و بعد طولی نمی کشد که به خودت آمده ای و میبینی همه وجودت درگیر اوست.

پیچک ها معطل اجازه نمی مانند، ملاحظه ی پستی ها و بلندی ها را ندارند و هیچ مانعی نمی تواند جلویشان را بگیرد. هیچ دیوار و سنگ و آهنی نمی تواند بیاستد مقابل هجوم برگهای سبز بر تنه سرد خویش. چه کسی میتواند برای دل تعیین تکلیف کند و دیوار بچیند؟

میشود مگر دوست داشتن را مهار کرد و یا از بین برد؟. . .
دیده ای این پیچک هارا؟ تمام طول سال را سبزند زمستان ندارد عشق خزان نمیشود محبت، اینها را این برگها دارند گواهی می دهند.

آرام آرام دور جانم تنیده ای و حالا از دور هرکسی نگاهم می کند وجودم را درگیر تو می بیند. تنیدنی محاصره وار و محاصره ای از جنس تو. . . دلچسب ترین حصار دنیا ! . . .
۲۶ آذر ۹۳ ، ۱۳:۴۶

آزادی . . .

آزادی
راحت نگاه کردن
 به شبکه های ماهواره نیست
 آزادی
بی حیا گشتن تو خیابونا نیست
 آزادی
 یعنی اگه من کافرم
 به دین تو احترام بگذارم
 آزادی
یعنی اگه زنی با چادر دیدی
 نگی امل !!

۲۶ آذر ۹۳ ، ۱۰:۲۶

درد . . .



در شعرهایِ من ؛

ممکن است ماه

راه شود . . .

و کوه

دریا . . .

اما

" درد "

کماکان

همان است که بود . . .
۲۶ آذر ۹۳ ، ۰۹:۴۹

low battery . . .

حواسمان را جمع کنیم . . .

آدمها مثل موبایل ها

low battery ندارند ؛

اکثرا بدون اخطار قبلی و خیلی ناگهانی

تمام میشوند . . .

۲۶ آذر ۹۳ ، ۰۹:۲۸

آخرِ این دلتنگی ها . . .

نمیدانم آخر این دلتنگی ها
به کجا خواهد رسید
دنیا پر شده
از قاصدک هایی که راهشان را
گم میکنند
نه میتوانی خبر دهی
نه میتوانی خبری بگیری . . .

پانوشت: سراغت را از "قاصدک" که می گیرم تابی خورده و در دل ابرها گم می شود غصه ام می گیرد می دانم! شرم دارد از اینکه ، خبر دهد، تو" کنارم نیستی" . . .

۲۶ آذر ۹۳ ، ۰۹:۲۵

بدبختی . . .

ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ؟
ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﯿﻢ ﻣﺎ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ
ﯾﮑﯽ ﻣﺎﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯽ ؟
ﺁﻥ ﯾﮑﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﺮ ﺑﻼﯾﯽ ﺳﺮﺕ ﺁﻣﺪ ، ﺻﺪﺍﯾﺖ ﺩﺭ ﻧﯿﺎﯾﺪ . . .
ﺍﯾﻦ ﺷﺪ ﮐﻪ ﯾﺎﺭﻣﺎﻥ ﺑﺪ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺻﺪﺍیمان ﺩﺭ ﻧﯿﺎﻣﺪ . . .
ﻋﺰﯾﺰﻣﺎﻥ ﻣﺮﺩ ﻭ ﺻﺪﺍیمان ﺩﺭ ﻧﯿﺎﻣﺪ . . .
ﻋﺸﻖ ﻣﺎﻥ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺻﺪﺍیمان ﺩﺭ ﻧﯿﺎﻣﺪ . . .
ﺗﻮﯼ ﺧﺎﻧﻪ ، ﺳﺮ ﺧﺎﮎ ، ﻭﺳﻂ ﺳﺎﻟﻦ ﻓﺮﻭﺩﮔﺎﻩ
ﺑﺠﺎﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮔِﻞ بر ﺳﺮﻣﺎﻥ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ ﻭ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﭼﻨﮓ
ﺑﺰﻧﯿﻢ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺑﮑﺸﯿﻢ ﻭ ﺷﯿﺸﻪ ﺑﺸﮑﻨﯿﻢ ﺗﺎ
ﻧﺸﮑﻨﺪ . . .
ﻧﺮﻭﺩ . . .
ﺑﻤﺎﻧﺪ . . .
ﻫﯽ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﮐﺮﺩﯾﻢ . ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﯾﻢ
ﻭ ﺑﻐﺾ ﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻗﻮﺭﺕ ﺩﺍﺩﯾﻢ ﻭ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺯﺩﯾﻢ .
ﻣﺜﻞ ﺍﺣﻤﻖ ﻫﺎ ﺩﺳﺖ ﺗﮑﺎﻥ ﺩﺍﺩﯾﻢ ﻭ ﮔﺬﺍﺷﺘﯿﻢ ﺭﻓﺘﻨﯽ ﻫﺎ ﺑﺮﻭﻧﺪ
ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ، ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎ ، ﺍﺯ ﺩﺳﺖ . . .
بدبختی بیشتر از این میشه . . . ؟

 

دیروز از بینی ام خون جاری شد

امروز از دهانم . . .

فردایم چه خواهد شد . . . ؟

زندگی بدون تو

باز هم نگارش غلط برای جمله ها

زندگی بدون تو

باز نیز دوباره جمله هایی که همچنان نیز غلط نوشته گشته بود

زندگی بدون تو

نوشته ای که نقطه ای نداشت

زندگی بدون تو

این نوشته همچنان ادامه داشت

(این نوشته هم سه نقطه داشت . . . )

پی نوشت :

کلاغ قصه خانه داشت . . .

دارد همچنان ؟ !

۲۵ آذر ۹۳ ، ۱۸:۱۷

تولد بابا . . .

ازش پرسیدند: واسه تولد بابات چی میخری ؟
گفت: یه شاخه گل . . .
مسخرش کردند . . .
گفتند مگه بابات دختره ؟ هه هه . . . بچه ای تو . . .
روز تولد شد و دختر شاخه گلی گذاشت روی قبر پدر شهیـدش . . .

۲۵ آذر ۹۳ ، ۱۶:۰۲

تکرار . . .

دلم برای صدای تو تنگ است
که نام مرا
تکرار کنی
هی نام  ِ مرا تکرار کنی  . . .

۲۵ آذر ۹۳ ، ۰۹:۱۵

"جامعه"

بانو!

" جامه" ی توست اما . . .

" جامعه ی " ما را می سازد . . .

"جامه" ات را جمع کن

" جامعه " در خطر است!

۲۵ آذر ۹۳ ، ۰۹:۱۲

تعهد . . .

تعهد به سند ازدواج نیست

تعهد به حلقه ی دست چپ نیست

تعهّد . . .

یه حسّیه تو قلب آدما . . .

۲۵ آذر ۹۳ ، ۰۹:۰۸

یک نتیجه زیبا . . .

نتیجه اش زیباست...
وقتی این دو را پیوند می زنیم...
اینکه فرمودند:
زکات زیبایی، پاکدامنی ست...
و اینکه :
پرداخت زکات دارائیت را افزون می کند...
حالا...
آنان که زیبایی بیشتر می خواهند،
بسم الله.....

۲۵ آذر ۹۳ ، ۰۸:۲۲

هیــــچ! . . .

گاهی خوب هستم

و گاهی بَد!

میانگیــــن که بگیری

هیــــــچ ! نیستم . . .

۲۵ آذر ۹۳ ، ۰۸:۱۱

اگر بخواهد . . .

می‌ دانم که زیادی‌ خواهی‌ ست
اما سهم من باش!
بگذار میان این همه بی‌ عدالتی
تو سهم ناعادلانه‌ ی من باشی
بگذار
تو به من برسی . . .

من در این بحر عمیق مدتیست دست از شنا کشیده ام
نه که دستم به شنا نمیرود، نه !
زخم قلاب جا باز کرده و من هراسان از رهایی شده ام . . .
تو حواست نیست! من شکارت شده ام !
تو حواست نیست ولی کل کامم را زخم اگر چاک دهد، من نه آنم که دهان باز کنم
من به قلاب تو محتاجترم تا خود آب !
بکشم در قایق . . .
شاعری میگوید که :

" ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد، در دام مانده باشد، صیاد رفته باشد " . . .
شعرم آمد آخر . . .

شیر اگر توبه کند آهو هراسان میشود ، رقص نازک پای آهو در قمار عشق او بر شیر بود . . .

۲۴ آذر ۹۳ ، ۱۷:۴۸

سیب ، آخرین خاطره بهشت . . .


حافظه شیعه قویست که کربلا بهشتش شده !
یادش بخیر ؛
سرخی سیب آخرین عطری بود که در بهشت چیدیم . . .

۲۴ آذر ۹۳ ، ۱۷:۳۸

خدا را چه دیدی!

خدا را چه دیدی!

شاید روزی از کنارم عبور کردی . . .

حتی از کنار قبرم !

فاتحه ات هم نه؛

فقط صدای راه رفتنت ،

آهنگ لرزه ای که به خاک می افتد

راضی ام میکند

از دنیایی که بی آهنگ گذشت . . .

۲۴ آذر ۹۳ ، ۱۷:۳۱

تُنگ دلم . . .



کاش می دانستی اشتیاقم برای داشتنت
بی حد و اندازه است . . .
آنقدر که احساس می کنم
اقیانوسی
در تُنگ دلم
دارد طوفانی می شود . . .
بی آنکه بداند
این ساحل نیست
شیشه است
تُنگ دلم
می شکند . . .
تکه های شیشه . . .
۲۴ آذر ۹۳ ، ۱۷:۱۱

هـیس . . . !

هیس . . . !

بیصدا بمیـــر . . .

آدم ها خوابنــد . . . !

۲۴ آذر ۹۳ ، ۱۷:۰۷

کاش ! . . .

کاش به جای این همه باشگاه "زیبایی اندام"
یه باشگاه "زیبایی افکار" هم داشتیم
مشکل امروز ما اندام ها نیستن
افکار ها هستن !

۲۴ آذر ۹۳ ، ۱۷:۰۲

تو خودت را گول نزن !


گاهی سکوت شنیدنی ترین صدایت میشود

و گاهی دیدنی ترین جنجالت

و گاهی دندان شکن ترین پاسخت میشود و گاهی هم . . . نه!

تو خودت را گول نزن !

سکوت من همانقدر از رضایت است که وقتی از بی نفسی داری خفه میشوی حنجره ات زور حرف زدن دارد!

۲۴ آذر ۹۳ ، ۱۶:۵۸

کاری بکن ای شهید . . .


من اینجا . . .
در قصه خیس این دنیا . . .
وجودم مچاله شد !!
کاری بکن ای شهید . . .

بعضی وقت ها
نمی دانم ، میان این گرد و غبار گناه
در این دنیا
با که می توان از بی قراری گفت . . . ؟!

۲۴ آذر ۹۳ ، ۱۶:۵۴

گدای فرهنگی . . .

پشت بام خانه های شهر پر از بشقابهای خالی است
این یعنی ما خیلی گدای فرهنگی داریم . . .
خدایا
رزق حلالی برسان تا این بشقابهای گدایی جمع شوند . . .

۲۴ آذر ۹۳ ، ۱۵:۰۰

چه‌ قدر گم شده‌ ام . . . !


چه‌ قدر شعر خواندم
و تو قافیه‌ ی هیچ کدام نبودی
چه‌ قدر پیاده رفتم
و تو در انتهای هیچ خیابان نبودی
چه‌قدر قهوه خوردم
و تو در فال هیچ‌ کدام نبودی
چه‌ قدر خوابیدم
و تو در هیچ رویا نبودی
چه‌ قدر کبوتر شدم
و تو بر هیچ بام نبودی
چه‌ قدر ماهی شدم
و تو در حوض‌ ها نبودی
چه‌ قدر . . .
چه‌ قدر بی‌ تو تنها هستم
چه‌ قدر بی‌ تو تنها بمانم ؟ !
چه‌ قدر . . .
می‌ ترسم بمیرم و بعد بگویم
تو در هیچ جهان نبودی . . .

۲۳ آذر ۹۳ ، ۲۰:۳۲

مشتق . . . انتگرال . . .


به تب و تاب افتاده ام که فقط برای تو بنویسم

تمام جزوه های درسی زیبایی اش به حاشیه های دلتنگی برای توست

همین چند خط مرا باور کن

از وجودم هر چه مشتق بگیری، باز این دل انتگرال می گیرد

آن ثابت گم شده C هم بماند طلب تو . . .

۲۳ آذر ۹۳ ، ۲۰:۳۰

چشم هایم . . .


وقتی گفتی : بگو

اشک هایم را خنده کردم

مبادا برنجی

الان

چشم هایم با لبخند قهرند

۲۳ آذر ۹۳ ، ۲۰:۲۸

نشسته ام . . .


نشسته ام

خوبی هایم با تو را مرور می کنم

چقدر بد شده ام بی تو

۲۳ آذر ۹۳ ، ۲۰:۱۷

دلتنگت هستم. . .

دلتنگت هستم . . .
و این خط غریب . . .
و این چشمان خسته . . .
و این دستهای مهربان . . .
عجیب بیقراری میکند . . .
عجیب دلتنگت هستم و می دانم که اگر لبخند بر لبهای تو بدرخشد . . .
قدمهایم پرواز می آموزند . . .
و دلتنگ تر میشوم . . .
از این انتظار فرسود کننده
که
تنها مانده ام و غریبانه
خاطره مکررمان را دوره میکنم . . .
و به یاد می آورم که . . .
شیرینی بودنت را نباید فراموش کنم.
از تو چه پنهان خوب من
من جز تو همه چیز را فراموش کردم . . .

۲۳ آذر ۹۳ ، ۰۸:۲۸

دل تنگی . . .


دلم عجیب گرفته است

عجیب عجیب

اشک ها پشت دیوار پلک ها زانوی غم بغل گرفته اند . . .

۲۲ آذر ۹۳ ، ۰۹:۱۴

روزه ی دل . . .



چه ترمزی کرد ماشین!

به خودم آمدم

دنیا نبودم

همه داشتند نگاهم می کردند

از وقتی گفتی به مسیرت ادامه بده بی من

این شدم

دنیا دور سرم می چرخد

بدنم سرد است

آن روز صبح از بینی ام خون جاری شد

کم کم دارم

فنا می شوم

یادت نرود

من گل مریم را خیلی دوست دارم

برای همین مسیر مریم ها را همیشه پیاده می آمدم

مسیر مریم ها
۲۲ آذر ۹۳ ، ۰۹:۱۱

رد تو . . .



پریشانم مثل پریشانی قلم شاعری که

شعر نمی گوید . . .

در هم شده ام

مثل بومی که قلم مویی تمام رنگهایش را

بهم بریزد

دنبال تو می گردم

همه جا را نگاه می کنم

رد توست

دارد دلم می ترکد از این همه دلتنگی

دارد دلم می ترکد از این همه دلتنگی
۲۱ آذر ۹۳ ، ۰۸:۳۶

متناقض نما . . .

گاهی عجیب دلتنگت می شوم

به هر سو رو می کنم

باز نا آرامم

این چه التهابی است

که به جانم انداختی

همه جا هستی!

و اما چقدر غریب هستی!

این متناقض نما حقیقی ترین آرایه ی زشت دنیاست

بودن و دیده نشدن!

قلمم چه شده

"آرایه ی زشت"

این هم که متناقض نما شد!

بگذار خیالت را راحت کنم

این دنیای بی تو

به  هیچ هم نمی ارزد

این التهاب های انتظارت مرا کشته

گاهی

نگاهی

به دل

بی جان ما کن . . .

۲۱ آذر ۹۳ ، ۰۸:۳۴

ریشه عشق . . .

ریشه های عشق را
نه دوری
نه غضب
نه شکستن دل
نه هیچ چیز دیگر
نمی تواند خشک کند
این را به یاد بسپار
این را به یاد بسپار
هیچ چیز نمی تواند . . .

۲۱ آذر ۹۳ ، ۰۸:۳۰

مخاطب من . . .



این بغض گلو گیر
نفسم را بند آورده
فقط
مخاطب من باش و بشنو
گوش دادنت هم آرامم می کند.
۲۰ آذر ۹۳ ، ۲۲:۲۴

این نامه رو خدا فقط بخونه

به نام تو
که دلم تنگ شده برای تو
از همان روز که گفتی پیاده شو . . .
همان دم در زمین خوردم و خاکی شدم!
ابن_سینا میداند چه دردیست درد خاک!
سرد سرد،
خشک خشک . . .
مثل خواب . . .
مثل مرگ . . .
مزاجم سوداوی شده بی تو!

۲۰ آذر ۹۳ ، ۰۸:۳۱

ترسم از ندیدنشان است . . .

دلتنگت هستم . . .

دلتنگ تو و تمام خیال هایی که با تو کردم . . .

ترسم از ندیدنشان است . . .

۲۰ آذر ۹۳ ، ۰۸:۲۹

همین !

دلتنگت هستم . . .

همین !

و این نیاز به هیچ زبان شاعرانه ای ندارد . . .



حیف که آزاده تر از این حرفهاست ، قاصدک!
میخواستم اجیرش کنم ؛
اینقدر پشت پنجره ات پَرسه بزند تا بگیری اش . . .
آن وقت با صدای من آرام بگوید:
بانو ، دلتنگت هستم . . .


به چه تشبیه کنم نــام تو را
به بهار
یا به آب روان و زلال دریا !
ساده تر می گویم
تــو تمامیت احساس منی . . .
**
روزها و روزِگارانی دراز دوستت خواهم داشت ؛ بانو ، قول می دهی همیشه ، تو نیز اینگونه باشی؟
۱۹ آذر ۹۳ ، ۱۵:۵۴

کاش یکم جرات داشتم . . .


کاش یکم جرات داشتم . . .

گوشی رو برمیداشتم و زنگ می زدم و می گفتم

ببین دلم واست تنگ شده ؛ واسه هیچ چیزِ دیگه ای هم زنگ نزدم . . .

۱۹ آذر ۹۳ ، ۱۵:۴۷

دنیا را تصویر کن . . . !


آدم خوب قصه های من
دلتنگت شده ام . . . !
حجمش را میخواهی بدانی . . .؟
دنیا را تصویر کن . . . !
۱۹ آذر ۹۳ ، ۱۵:۲۷

بنویس برایم . . .



این پست را سکوت می کنم


بانو ، تو بنویس . . .

از دلتنگی هایت ، از حرف هایت

از هر چه دلت می گوید

بنویس برایم . . .

گاهی سنگدل ترین آدم دنیا هم که باشی . . .

یک آن

یاد کسی روی قفسه ی سینه ات

سنگینی می کند

آنوقت به طور کاملا غریزی ،

نفس عمیقی میکشی

تا سنگ کوب نکنی . . . !

گر می بینی که زنده ام ، نفس می کشم ، تنها به خاطر وجود تو است . . .
اگر می بینی شادم ، خندانم ، با وجود اینکه اینهمه غصه در دل دارد ، تنها به امید بودن تو است . . .
اگر می بینی آرامم ، بی تابم ، سر به زیر ، ساکت و گوشه گیر ، فقط به خاطر عشقی است که از سوی تو در دلم نشسته است . . .
اگر دیدی گریانم ، خسته ام ، شکسته ام ، پریشانم ، بدان که بدجور دلم هوای تو را کرده است و دلم دیگر طاقت دوری تو را ندارد . . . !
اگر دیدی نیستم . . .

۱۷ آذر ۹۳ ، ۲۰:۱۲

یعنی میشود روزی برسد . . .



یعنی میشود روزی برسد . . .

که بیــــایی . . .

مرا در آغوش بگیری . . .

بخواهم گله کنم . . .

بگویی هیس دیگه هیچی نگو . . .

بگویی همه کابوس ها تموم شد . . .

از حالا من و تو با همیم . . .

نمیذارم هیچکس بینمون جدایی بندازه . . .

یعنی میشه  . . .؟
۱۷ آذر ۹۳ ، ۲۰:۰۶

اوج خوشبختی ست . . .



اوج خوشبختی ست . . .

وقتـی کسی بـاشد

که تــو را آنگونـه دوست داشتـه باشـد

که دلت میـخواهــد . . . !

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه ! بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مسئله ی دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه ی مسئله هاست . . .
(فاضل نظری)
۱۷ آذر ۹۳ ، ۱۵:۳۱

گاهی . . .


گاهى
. . .
دلت "به راه" نیست !!
ولى سر به راهى . . .
خودت را میزنى به "آن راه" و میروى . . .
و همه ،
چه خوش باورانه فکر میکنند . . .
که تــو . . .
"روبراهى" . . . !
۱۷ آذر ۹۳ ، ۱۲:۴۲

مرا می یابی . . .


نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم :
در عصر های انتظار ، به حوالی بی کسی
قدم بگذار !
خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو !
کلبه ی غریبی ام
را پیدا کن ، کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزو های رنگی ام !
در کلبه را باز کن و به
سراغ بغض خیس پنجره برو !
حریر غمش را کنار بزن !
مرا می یابی
. . .

این بچه هی بهانه ات را می گیرد . . .

نمی دانم چه جوابی باید به او بدهم . . .

میخواهم مثل همه به او بگویم ؛

مادرت به یک سفرِ دور و درازی رفته است . . .

این دلیل را همه بچه ها می پذیرند اما فکر نکنم

دخترمان بپذیرد . . .

چون هوش و نبوغ دخترمان به تو کشیده است . . .

خودت بگو ؛ چه بهانه ای برایش بیاورم . . . ؟

۱۶ آذر ۹۳ ، ۰۷:۳۶

امروز در رویایم . . .


چه لحظه زیبایی بود . . .
وقتی تو نبودی . . .
و دختربچه خیالی مان . . .
برای اولین بار قبل از گفتن "بابا" ، نام "تو" را آورد . . .

۱۵ آذر ۹۳ ، ۱۳:۰۳

منبع . . .

یکی ازم پرسید

منبع نوشته هایت کجاست؟؟؟

گفتم زیاد دور نیست؛

یک وجبی بغضم . . .

دوستی می گفت:
نمی دونی چه لذتی داره . وقت نماز ، همسرت به تو اقتدا کنه ،
بعد از نماز برگردی و بهش بگی قبول باشه خانمی ،
بعدم دستاشو بگیری و با بند بند انگشتاش شروع کنی به ذکر گفتن . . .

پ.ن :فقط آه . . .

۱۴ آذر ۹۳ ، ۱۱:۴۹

می میرم . . .

می میرم
اگر حال و هوای تو را

ازم بگیرند؛
شُش های من
تبادل نمی کنند
هوایی را جز این هوا . . .

۱۴ آذر ۹۳ ، ۰۰:۱۸

برای بانو . . .

تعهد داشتن قشنگه . . . !!
حتی تعلق داشتن !
اینکه بدونی مال کسی هستی
سهم کسی هستی
و اونم مال توه
مهم نیست :
این تعهد امضا بشه تو یه کاغذ پاره !
اصلش جای دیگه سند خورده 

توی دلامون . . .

۱۴ آذر ۹۳ ، ۰۰:۱۱

نمی شود دوستت نداشت !

نمی شود دوستت نداشت !
لجم هم که بگیرد . . .
نهایتش این است که ؛
دفترچه خاطراتم ،
پر از فحشهای عاشقانه می شود . . . !

۱۳ آذر ۹۳ ، ۱۵:۱۲

دل من . . .

دل من پنجره ای میخواهد که رو به چشمان تو باز شود تا ببینم دنیای زیبایم را چشمانی که انگار مثل یک دریاست ، دریایی که غرق درون آنم . . .
دل من آسمانی میخواهد که تک ستاره اش تو باشی تا من به امید تو پرواز کنم به سوی آسمان تا در خیالم همنشین شبهایت باشم . . .
دل من کوچه باغی میخواهد که عطر حضورت در آنجا پیچیده باشد تا من به عشق تو ساعتها در آنجا قدم بزنم با یادت زیر و رو کنم تمام احساسی که آنجا نهفته . . .
دل من نیمکتی میخواهد که جای خالی تو در آن با خیالت پر شود و من به انتظارت بنشینم ، تا لحظه ای که در کنارم بنشینی و برایم از آن حرفهای عاشقانه بگویی . . .
دل من ساحلی میخواهد که دریایش تو باشی ، و من امواج عشقت را در آغوش بگیرم . . .
دل من بارانی میخواهد ،  تا ببارد و من تو را در میان قطره هایش پیدا کنم ، با هم بارانی شویم در آن هوای عاشقانه ماندنی شویم با هم خیس خیس شویم ، تا پایان باران در کنار هم یک مجسمه عاشقانه شویم دل من تو را میخواهد ، تویی که همه کس منی تویی که مرا عاشق دلت کردی و دلت را مال من دل من تو را میخواهد ، و تو را میخواند ، تویی که زیباترین ترانه ی عاشقانه های منی دل من محبتهایت را میخواهد ، وجود گرم و پر احساست را میخواهد ، تا با احساست جان بگیرم تا از بودنت نفس بگیرم تا از نفسهایت بروم به کنار همان پنجره که رو به چشمانت باز میشد تا اینبار پرواز کنم به سوی چشمانت!
وای که درون چشمانت چه غوغاییست . . .
دل من دنیایی را میخواهد که فقط من و تو درون آن باشیم . . .
۱۳ آذر ۹۳ ، ۰۹:۵۱

تو از حالم خبر داری . . .

تو از حالم خبر داری ، میدانی دلم برایت تنگ شده و خودت نیز یک عالمه درد دل داری . . .
این دلتنگی و این هوا و حال روز و من ، برای تو میتپد . . . هر لحظه قلب من این شعر و حس و روح لطیف تو ، همه با هم غزلیست عاشقانه برای تو. . . تو از حالم خبر داری ، میدانی چقدر دوستت دارم ، که تو هم مرا یک دنیا دوست داری . . .
پنجره را باز میکنم ، دلم هوایت میکند و به خیالت در آسمان دلتنگی ها پرواز میکنم ، در خیالم با توام و همراه تو این قلب من است که لحظه به لحظه میگیرد بهانه ی تو ، تو بگو که از چه بنویسم برای تو این قلب من و آن قلب تو ، این عشق بی پایانمان ، این احساس من و آن انتظار تو و هوای نفسهایمان تو از حالم خبر داری ، تو عشق مرا باور داری ، مرا میفهمی که میخواهمت ، مرا میخواهی که میمیرم برایت و این نهایت عشق است و یک حس ماندگار ، تو مثل باران باش و همیشه بر روی من ببار تا احساس کنم سرپناهم تویی که باران منی ، تو همان هوای نفسهای منی که بی تو شوم ، میمیرم ، من نبض خودم را میگیرم که از حال تو هم خبر دارم بیش از اینها عاشقم و لحظه به لحظه از دیروز عاشقتر ، به پای تو مینشینم تا لحظه آخر . . .
خبرم را گرفته ای؟ این خبر را در تمام روزنامه های جهان نوشته اند ، گمان می کردم به آسمان هفتم هم رسیده است چه رسد به تو . . .
طبیبان زمین ، جوابم کرده اند و علاجم را نیافته اند . هر که مرا می بیند سری تکان می دهد و رویش را برمی گرداند و باز که می گردد ، چشمانش پر از یاقوت سرخ شده است.
از دخیل بستن به امام هشتُممان بگیر تا دعای بی بی ، همه یک چیز گفته اند : "باید بخواهد که درمان ِ جایگزینش را بیابیم"
تو حرفهایشان را باور نکن ، حرفهای خودم را باور کن ، به هیچ کس نگفته ام اما به تو می گویم.
همه ی درد من از دل است . . .
اینجا ، این بیماری ناشناخته است و کسی نمی شناسدش ، سرطان دل را می گویم ، اصلا بی نوایان نمی دانند دل کجای ِ بدن یک انسان است تا بدانند که سرطانش چیست . . . !
علاجش هم به دستِ چشمهانِ رنگ ِ شب است ، نه هر چشم شب رنگی ، فقط چشمان تو این توانایی را دارد ، مرا ببخش ، نمی توانم نامه های بیشتری برایت بفرستم و از حالم بگویم ، با حالی نزار نشسته ام و این نامه را برایت می نویسم و می دهم دست ِ آن فرشته ی همیشگی که به دستانت برساند . کم می نویسم که دیدن زیبایی های نامحدود ِ خانه ات را از دست ندهی . . .
بیماری آنقدر پیشرفت کرده است که در خیال ِ هیچکس نمی گنجد ! آنقدر که به همه گفته ام ، تو فردا می آیی و معجزه میکنی ، با آن چشمان ِ رنگ شبت و حتی بُغض هم نمیکنم و از آمدنت دلم به تب و تاب می افتد و دوست  بیچاره ام که چیزی نمی داند ، دستمال خیس به روی پیشانی ام می گذارد! لبخند میزنم و حتی قهقهه . . . که او می آید . . . می دانی؟ او حتما می آید . . .

از تو نمیخواهم جلوی همه بگویی دوستم داری ، نمیخواهم با من در خیابان قدم بزنی و به حرف هایم گوش دهی ، نه ، نمیخواهم تاریخ تولدم را بدانی و وقتی آن روز رسید برایم هدیه مورد علاقه ام را بخری و یا حتی یک تبریک ساده بگویی ، نه نمیخواهم غافل گیرم کنی ، از تو نمیخواهم بخاطرم به اجبار از او دل بکنی و زندگیت را عوض کنی ، نمیخوام تاریخ آشناییمان را در سررسیدت علامت بزنی ، نمیخواهم روز های با من بودن را یک روز خاص بدانی ، بانو فقط میخواهم دوستم داشته باشی همین . . .
همین که بدانم دوستم داشته باشی خودم ، در خلوتم با تو ازدواج میکنم ، با هم به مسافرت می رویم ، به شهر شما و شهر ما ، روز پدر و روز تولدم از طرف تو برای خودم هدیه میخرم ، سعی میکنم همسری ایده آل و پدر خوبی برای دخترمان باشم باور کن زیاد سخت نیست ، کمی به من فرصت بده . . .

من با همه مختصات مرد بودنم . . . تو با تمام جذابیت زنانه ات . . . هردویمان قطعه گمشده وجود همدیگر . . . یکی این طرف پل و دیگری طرف دیگرش.

من در خیال خود خانه ای ساخته ام که تو در آن مثل نگین انگشتری میدرخشی و من پادشاهی ام که در قلمرو خانه ام ، خورشید دارم . . . قلمرو خورشید . . .

میدانی اطرافت میگردم و برای رویایم مختصات جمع میکنم گاهی تصویری از دست های تو ، گاهی درخشش لبخندی ، گاهی رنگ خاص آنچه بر سر می کنی و گاهی صدای آرام حرف زدنت . . .

میروم اینها را میگذارم در رویایم تا تکمیل شود با هم بودنمان . . . من در خیالم با تو زندگی می کنم . . . نگرانت می شوم ، گریه می کنم ، میخندم ، برایت جشن میگیرم ، تمام سلیقه ام را برای انتخاب زیباترین هدیه ها جمع میکنم . . . برایت می نویسم . . . من از محال، خیال ساخته ام و این خیال پر از شور و حال تو دیگر ملالی باقی نمی گذارد . . . ملالی نیست بجز دوری شما !

پ.ن: بانو دلتنگت هستم . . .

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن . . .

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد . . .

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت می شد . . .

کاش بودی تا  دردهایم را به گوش تو میرساندم . . . بدون تو عاشقی برایم عذاب است . میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم . . . کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم . . .

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب می شود . . . می دانم که نمیدانی بدون تو دیگر بهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جز انتظار آمدنت . . .

"انتظار"

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهیه . . . اما معنیش رو شاید سالها طول بکشه تا بفهمی ! تو این کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شیر می خواد!

تنهایی ، چشم به راه بودن ، غم ، غصه ، نا امیدی ، شکنجه روحی ، دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ، هق هق شبونه ، افسردگی ، بی خبری ، بی تابی ، دلواپسی و . . . !

برای هر کدوم از این کلمات چند حرفی که خیلی راحت به زبون میاد و خیلی راحت روی کاغذ نوشته میشه باید زجر و سختی هایی رو تحمل کرد تا معانی شون رو فهمید و درست درک شون کرد !!! متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد . . .

و قبل از همه ی اینها متنفرم  از انتظار . . . . از انتظار متنفرم ؛ بانوی من هر روز که میگذره بیشتر دلتنگت میشم . . .

بانوی من هر روز که می گذره بیشتر دلتنگ میشم . . .

بیشتر دلتنگ میشم . . .

۱۱ آذر ۹۳ ، ۱۵:۰۶

می خواهمت . . .

امروز حال نفسهایم خوش نیست . . .
ابرهای تنهایی سایه سنگین خودشو بر نمیداره . . .
 امروز لحظه هام خالی از طراوت باران بود با آنکه آسمان خدا بارونی است ولی آسمان دل من . . .
میدونی خدا گاهی اونقدر درمونده میشم که میخوام هیچ ساعتی به حرکتش ادامه نده . . .
گاهی حس توقف ، حس فرار ، حس ناکجا آباد و خدا باز هم شکر که تو همیشه هستی هرچند نمیدونم کجایی ولی تو دلم هستی و میدانی که عشق بانویم تنها دارایی منه و دوس داشتنش تنها عبادت من . . .
۱۱ آذر ۹۳ ، ۰۴:۳۵

هدیه ای برای تو . . .



این ساده ترین هدیه من است ، هدیه ای غرق درشکوه ، هدیه ای از قلب عاشقم برای قلب عاشقت ؛ مزین با اشک های شبانه ام و پیچیده در صندوق اسرارهای جاودانمان.
هدیه ای که به آسانی به دست نیاورده ام. نه به آسانی آشنایی مان و نه به آسانی پیوند دلهایمان ؛ این هدیه ای است از قلب عاشقم برای قلب عاشقت.
یک سلام دوباره، برای شکفتن شکوفه عشق در قلب زمستانی ات.
برای یادآوری سلام ها و پیمان ها و دردهایمان برای توآورده ام این هدیه را ، این سلام را ، هدیه ناچیزم فدای قدم های پر از تردیدت ؛ بیا ، بیا و بپذیر هدیه ناچیز مرا
چشم های منتظرم را پاسخی ده اگر پذیرای سلام من باشی این چشم ها تا افق برایت اشک شوق خواهند ریخت حتی اگر برای انتظار قدمهایت موهای سرم رنگ دندان هایم شود . . .
پ.ن: بگو که دوستم داری . . .؟

۱۰ آذر ۹۳ ، ۱۸:۱۹

مجنونِ دل شکسته . . .

تنهاترین بودم ، لحظه های سرد زندگی ام را با تنهایی میگذراندم !
تنها غم تنهایی در دل داشتم . تنهاترین بودم ، لحظه های سرد زندگی ام را با تنهایی میگذراندم ! تنها غم تنهایی در دل داشتم ، دیگر هیچ غمی جز این نداشتم . . .
گهگاهی که دلتنگ میشدم با خدای خویش راز و نیاز میکردم ! و لحظه ای که دلم میگرفت چند قطره اشک میریختم و دلم خالی میشد . . . قلبم با خدا بود ، چشمانم بهانه ای نمیگرفت و لحظه های زندگی را تنها با غم تنهایی میگذراندم !
روزی آمد که دلم اسیر شد ، اسیر دلی دیگر ! لحظه های زندگی دگرگون شد ، همه زندگی ام یاد و ذکر نام او شد ! تنها غم از دست دادن او در دلم بود ، لحظه به لحظه دلتنگش میشدم ، دلم میگرفت و اینبار به جای اشک ریختن ، زار و زار گریه میکردم!



همه زندگی ام عشق شده بود و ذکر نام معشوق . . .
چشمانم لحظه به لحظه بهانه دیدار با او را میگرفت ! یک اتفاق . . . مقصر نبودم . . . دلم میخواست دوباره با او باشم ، غم عشق مرا می سوزاند!
اما دیگر راهی نداشتم . . . عاشق ماندم و عاشقانه نیز در آتش عشق سوختم !
عشق مرد ، تنهایی رفت و تنها چند خاطره تلخ به جا ماند !
دیگر نه عاشق بودم ، نه تنها ! این بار یک مجنون دل شکسته بودم ! کسی که لحظه های زندگیش سرد و بی حوصله شد ، و سهمش از این لحظه ها ناامیدی و گریه شد . . .
رویای من دوستت دارم حتی اگر لایق عاشق تو بودن نباشم . . .
پ.ن: بگو دوستم داری . . . ؟
۱۰ آذر ۹۳ ، ۱۴:۱۲

قلبم برای اوست . . .

دلم جای دیگریست ، احساسم مال کسیست که برای من میمیرد . . .

نه به عشقش شک دارم ، نه او را مال کسی دیگر میدانم ، وقتی که نفسهایش هر لحظه سراغ هوای بودنم را میگیرند . . .

نه لحظه ای که جدایی بیاید نه روزی که باران غم ببارد ، آنگاه که قلبش همیشه به عشق من میتپد!

یک لحظه چشمهایم را باز کردم و دیدم مال او شده ام ، به خودم آمدم و دیدم اسیر عشقش شده ام ، دوباره چشمهایم را بستم و دیدم خواب او را میبینم ، در خواب حس کردم گرمی وجودش را ، وقتی که او آمده و گذاشته برایم همه ی زندگی اش را . . .


نه میترسم از رفتنش ، نه عذاب میدهد مرا نبودنش ، وقتی که او همیشه هست و خواهد ماند در قلبم

وقتی دنیا را دارم ، وقتی از همه دنیا او را دارم ، وقتی که از او قلبی دارم که برای من به اندازه همان دنیا میتپد ، دیگر هیچ چیز برایم مهم نیست جز بودنش . . .

و اینبار از او گفته ام ، چون که او خودش میداند چقدر دوستش دارم . . .

با صدای خنده هایش ، آه که آن لبخند روی لبانش مرا دیوانه کرده است

و من دیوانه نه حسرتی را دارم ، نه آرزو به دل مانده ام ، نه نیاز دارم به کسی ، نه خیره میمانم به هر ناکسی ، وقتی او همه کس من است و همان آرزوی من!


اینکه در قلبمی ، باور کرده ام که تا ابد مال منی ، حتی اگر نباشی ، حتی اگر مرا نخواهی.تو نمیدانی وسعت عشقم را ، چگونه آهسته بگویم وقتی نمیشنوی صدای فریادم را . . .

لحظه های نبودنت تصویریست از یک شب بی ستاره ، از آن شبهایی که بی قرارتر از دلم دلی بی تاب نیست ، بدان قدر دلی را که مثل آن در پی عشقش نیست!

تو نمیدانی به خاطرت با گذر زمان از همه دنیا میگذرم ، تا برسد به لحظه ای که دیگر هیچ فرصتی برای در کنار تو بودن نمانده باشد ، آنگاه عشقت را با خودم به آن دنیا خواهم برد ، تا به ساکنان آن دنیا نیز ثابت کنم که بدجور عاشقت هستم . . .

تمام وجودم به تو وابسته است ، بودنم به بودنت بسته است ، نشکن دلم را که این دل خسته است! منی که اینجا زانو به بغل گرفته ام ، آرزوی در آغوش کشیدن تو را دارم ، منی که تنها تو را دارم . . .

چشمانم را میبندم و تو را در کنارم تصور میکنم ، ای کاش رویا نبود ، ای کاش دلم اینک در این لحظه ی پر از دلتنگی تنها نبود . . . انگار از همان آغاز ، آغاز من بوده ای ، نفسهای عشق را به من داده ای ، تا از تو به عشق برسم، تا از عشق دوباره به تو برسم. . .

اینکه تو را در قلبم احساس میکنم ، اینکه عشقم هستی به داشتنت افتخار میکنم ، همین برایم زیباست ، دنیا را بی خیال ، تمام زیبایی ها در وجود تو پیداست! نگیر از قلبم بودنت را که قلبم از تپش می افتد ، نگیر از من گرمی صدایت را که وجودم یخ میزند . . .

اینکه در قلبمی ، باور کرده ام که تو جزئی از وجودمی و تو نیز باور کن این عشق جاودانه را . . .

۰۹ آذر ۹۳ ، ۲۰:۴۴

مراقبش باشد . . .

گاهی هم آدم به جایی می‌رسد که دیگر نمی‌تواند مراقب خودش باشد
باید مراقبش باشند . . .
مراقبش باشد . . .

۰۹ آذر ۹۳ ، ۲۰:۰۴

روزی . . .

"تـــو"

نیستی

ولی . . .

من همچنان

با تارو پود دل

برایت خانه میسازم

شاید . . .

روزی . . .


خیلی ها توی زندگی آدم ، می آیند و می روند . . .
و عطرشان توی خانه ،
توی کوچه ،
توی تمامِ روزگارت می ماند . . .
وجودشان ،
و حتی دعایشان هم گرچه رفته اند، اما هست . . .
این روزها ، چقدر دلگیرم از خاطراتِ عطرآگینت ،
که پیچیده در روزگار من . . .
و ثانیه هایی را که، حتی به کندی نمی گذشت ،
غرقِ بیچارگی کرده . . .
و من؛ بغض کرده ام ،
این همه دلتنگی و نبودن را ؛
در کنارِ خاطراتِ معطرِ روزهای بودنت . . .

دنیایت را با دنیایم عوض میکنی . . . ؟
فقط چند ساعت . . .
میخواهم بدانم آنکه تمام دنیای من است . . .
در دنیایش چه سهمی دارم . . . !
من در این دورهای خشک ، مدام سر میخورم و می افتم
عجب یخبندانیست . . . جایی که تو هستی هم سوز دارد . . .؟
خواستم بدانی من تمام سعیم را کردم، سینه ام را گرم گرفتم، هم با لباس هم با بغض . . .
اما اگر این سوز سرما رسیده به تو ببخش که زورم نرسید . . .
و ببخش که این زمستان را حدس نزده بودم تا بر سردر دلم بنویسم با لباس گرم وارد شوید، داخلش هوا بس ناجوانمردانه سرد است . . .
۰۸ آذر ۹۳ ، ۱۴:۳۸

فیزیک نمیگذارد دل تنگ نشوم


بخواهم هم نمیشود دلم تنگ نشود . . .
هواشناسی خیابانها میگفت زمستان هم انگار عزم آمدن کرده . . .
 تا سرمای هوای نبودنت دوچندان شود و من بمانم و یخ بندان تنهایی . . .
باور نداری؟ انبساط و انقباض را که دیگر باور داری؟
قلبم از آهن هم باشد در این سرما منقبض میشود . . .
نه نمیتوانم . . .
فیزیک نمیگذارد دل تنگ نشوم . . .
۰۸ آذر ۹۳ ، ۱۲:۵۴

زخم معده . . .

آمار مبتلایان زخم معده نشان میدهد

انسان دارد زخمهایش را فرو میدهد . . . !

۰۸ آذر ۹۳ ، ۱۲:۵۰

آه سوخته . . . !

دلتنگی یعنی هوای دو نفره ات اندازه یک نفر هم اکسیژن نداشته باشد تا بکشی در سینه ات ،

همه اش را بسوزانی و اینگونه بِدَهی بیرون :

آه . . .

دلتنگی یعنی در عین بیچارگی حاضری دارایی ات را خرج کنی برای حسرتت ولی . . .

آه . . .

۰۸ آذر ۹۳ ، ۰۷:۰۷

می ترسم . . .!


می ترسم . . .!

می ترسم بی تو

زیاد زنده بمانم . . .

همین!

۰۸ آذر ۹۳ ، ۰۷:۰۵

لیاقت می خواهد . . .

لیاقت میخواهد بودن در قلب دخترکی که . . .

 تمام دنیایش حرفهای نزده ی دلش است . . . !
۰۸ آذر ۹۳ ، ۰۷:۰۱

مرده آنست که احساس ندارد

مرده آنست که احساس ندارد

من اما . . .

مرده ترم . . .

احساس دارم "تو" را ندارم . . .

۰۷ آذر ۹۳ ، ۱۳:۱۱

کاش بانویِ خانه ام بودی . . .


کاش بانویِ خانه ام بودی . . .
و در آشپزخانه کوچکمان
به خاطرِ من . . .
ظرف چینی ای می شکست . . .
و تو . . .
مثل زن های قدیمی ؛ با حالتِ اخم
داد می زدی "حواست کجاست مرد" . . .
و من . . .
آهسته می گفتم
به شما بانو . . .


هر پاییز رنگ رویا میگیرد . . .

گونه های درخت ،

وقتی برگ ها ، سرخ می شوند از دلتنگی . . .

 صحبت از "دیروز و امروز و فردا" نیست ، صحبت از توست و تو یعنی "همیشه"
 اعتیاد هم دلیل زیبایی است برای مردن وقتی که تزریق هوای تو باشد . . .
"تــــــــــــــــــــــو" یادگار روز هایی هستی که نه فراموش می شوند و نه تکرار . . .
بعضی از آدم ها به بعضی چیزها عادت نمی کنند مثل من به نبودن تو  . . . !
معنای دنیا را در کسی ببین که دنیا برایش بدون تو معنایی ندارد . . .
خیلی دوستت دارم اما نمیدونم "خیلی" رو چطوری بنویسم که خیلی خونده بشه . . .
"با تو بودن" را برای این باور دارم که "بی تو بودن" را نمی توانم باور کنم . . .
خوشبختی ملاقات چشم های توست حتی اگر در نگاه تو تصویری از رویای با هم بودنمان نباشد . . . !
آسمان را بی ستاره ، دریا را بی موج ، دیده را بی اشک ، لب را بی خنده و زندگی را بی تو دوست ندارم ای بهترینم . . .!
بازوهایم وطنیست که در آن جز تو هیچکس خانه ای نخواهد داشت . . .
هیچ چیز تو دنیا ارزشمندتر از این نیست که بدونی کسی حتی بیشتر از جونش دوستت داره . . . !
مرا خیال تو بیخیال عالم کرد . . . !
هروقت دلت گرفت لبخند بزن به یاد کسی که برای لبخندت بارها دلش گرفت . . . !
برای تو که مهم باشم ، مهم نیست برای دیگران مهم باشم یا نباشم . . . !
آواره ام میان من و تو ؛ به امید روزی که ما شویم . . . !
هیچوقت آﺭﺯﻭﯼ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﻧﮑﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺑﯽ ﺧﻮﺩﺕ . . . !
می دانی که هنوز "دوستت دارم" ؛ عاشقانه ترین هدیه ای است که برای تو دارم . . . !
نفس شاید دلیلی باشد برای زندگی اما بی شک "تو" بهانه ی آنی . . .
او تنها ضمیر غایبی است که مدام در من حاضر است . . .
دوست داشتن یعنی تنهایت میگذارم همانگونه که خواستی اما جایت در زندگیم همیشه خالیست . . . !

۰۶ آذر ۹۳ ، ۲۳:۴۰

هیس . . . !

هیس . . . !
بیصدا بمیـــر . . .
آدم ها خوابنــد . . . !

این روز ها "بی" در دنیای من غوغا می کند . . . !

بی کس ، بی مار ، بی زار ، بی چاره ، بی تاب ، بی دار ، بی یار

بی حس ، بی عقل ، بی خبر ، بی نشان ، بی بال ، بی وفا ، بی کلام

بی جواب ، بی شمار ، بی نفس ، بی هوا ، بی خود ، بی داد ، بی روح

بی هدف ، بی راه ، بی همزبان

بی تو ، بی تو ، بی تو . . .

هنوز هم عاشقانه هایم را فقط برای تو مینویسم
هنوز هم در ازدحام این همه بی تو  بودن از با تو بودن حرف میزنم
هنوز هم باور دارم عشق ما جاودانه است . . .
این روزها پشت پنجره مینشینم و به استقبال باران میروم. میدانم پاییز هنوز هم شورانگیز است.
میدانم یکی از همین روزها کسی که نبض زندگی من است
کسی که جز تو نیست را ، نخواهم داشت
میدانم تمام میشود ولی بگذار بگویم:
اولین عشق من و آخرین عشق من تویی.

۰۶ آذر ۹۳ ، ۰۸:۳۵

چقدر صدایت مخملی است . . .


چقدر صدایت مخملی است . . .
و چقدر وقتی نمی شنوم . . .
 احساس ِ نداشتن ِ ثروتی بزرگ می کنم . . .
۰۵ آذر ۹۳ ، ۱۷:۵۰

خوش آمدی به خانه قلبم

خوش آمدی به خانه قلبم ، خانه ای که پر از عشق و محبت است.

خوش آمدی به خانه قلبم ، خانه ای که سردر آن شعری از صداقت است.

وارد آنجا که شدی ، یکرنگ به رنگ آبی عشق است ، آواز عاشقانه ای که در خانه قلبم برپا شده را گوش کن، که آهنگساز آن سرنوشت است.
پنجره های این خانه را باز کن که بیرون از آن دریای عشق است ، عکست را بر روی طاقچه ببین ، اینجا مثل بهشت است.
دلتنگی معنا ندارد آنگاه که تو در قلب منی ، همصدا باش با عشق ای تو که دنیای منی.
در خانه قلبم را ببند و کلیدش را با خود به داخل ببر ، در همانجا باش مرا با خود به رویاها ببر.
خوش آمدی به خانه قلبم ، حالا دیگر تو صاحب خانه ای ، جز تو کسی لایق اینجا نیست ، تو دیگر تا ابد مال منی.
خوش آمدی به خانه عشق ، به جایی که کمپانی مهر و محبت است ، سرچشمه صداقت و یکرنگی است ، تکیه گاهیست برای تو ، اینجا خانه عشق تو است.

خوش آمدی به خانه عشق ، سرپناه تو همینجاست تا پایان سرنوشت.


یک وقت هایی ، شاید حتی برای ساعتی یا دقیقه ای . . .
کم می آوری
دل وامانده ات یک نفر را می خواهد . . .
که تا بی نهایت عاشقانه دوستش بداری . . .
۰۵ آذر ۹۳ ، ۱۶:۳۳

زندگی باید کرد . . .!

 زندگی باید کرد . . .!

 گاه با یک گل سرخ . . .

 گاه با یک دلِ تنگ . . .

 گاه باید رویید در پس این باران . . .

گاه باید خندید بر غمی بی پایان . . .

پ.ن: اینجا به جز دوری تو ، چیزی به من نزدیک نیست . . .

۰۵ آذر ۹۳ ، ۱۳:۳۹

بانو ، فکرش را بکن . . .


بانو ، فکرش را بکن
من و تو به آرزوی مشترکمان برسیم . . .
زیباییِ بچه هایمان به تو رفته باشد . . .
و کمی هوش و نبوغشان به من . . .

تمام امن یجیب های دلم را

گره زده ام به کلماتت . . .

 و روانه ی آسمان کرده ام . . .

من مطمئنم

خدا تو را برای دلم نگه میدارد!

بانو ، دوستت دارم!

۰۴ آذر ۹۳ ، ۲۳:۵۰

دلتنگی امانم را بریده . . .

بریده بس که دلتنگی امانم
شبیه سایه های بی نشانم
نگاهم باز بارانی ست امشب
دعا کن قدر باران را بدانم

عصای خاطره را به دست می گیرم و با پرستویی مهاجر سفر می کنم ، در این اندیشه ام که دلتنگیم را به پرستو بسپارم تا به دیار دیگری ببرد . . . ؟

نه فقط با پرستو به پرواز در می آیم و عصای خاطره بر بال و پر خیالم سنگینی می کند ، پرستو نگاهم می کند و من با ولع ، نگاهش را می بلعم ، پروازش اوج می گیرد و من با کوه خاطراتم عقب می مانم!

کبوتر دلتنگی بر سینه ام می کوبد . . . بیدار می شوم!

باز عصایم را به دست می گیرم تا سفر کنم اما افسوس کوله بار دلتنگی امانم نمی دهد و گریستن تنها همراهی است که دردهایم را درک می کند . . . !

امروز غریبانه دلتنگم . . .

دلتنگ همدلی ، دلتنگ روشنایی و صفای تو و دلتنگ آفتابی که بی مضایقه بر من می تابانی . . .!

پ.ن:  کاش میان دو گلبرگ مریم ، سپیدی مطلق ببینیم . . . !

۰۴ آذر ۹۳ ، ۱۳:۱۱

نمی دانی . . . هیس . . .

نه نمی دانی . . . !
هیچ کس نمی داند . . .
پشت این چهره آرام . . .
در دلم چه می گذرد . . . !
نه نمی دانی . . . !
هیچ کس نمی داند . . .
این آرامش ظاهر و این دلِ نا آرام
چقدر خسته ام می کند . . .

۰۴ آذر ۹۳ ، ۱۳:۰۶

هوایت را کرده ام . . .

هوایت را کرده ام . . .

می شود کمی "ها" کنی . . .؟


شب در خلوت تنهایی ام آهسته بی تو گریستم . . .
کاش صدای هق هق گریه ام را باد به تو می رساند
تا بدانی که بی تو چه میکشم . . .
کاش قاصدک به تو می گفت که در غیاب تو
رودی از اشک به راه انداخته ام . . .
و کاش پرنده ی سوخته بال عاشق از جانب من
به تو این پیغام را می رساند که . . . :
امید و آرزوهایم بی تو آهسته آهسته
در حال فرو ریختن است . . .

۰۳ آذر ۹۳ ، ۲۰:۰۸

لطفا مزاحم نشوید . . .

لطفا مزاحم نشوید . . .

" ما ". . .

مشغول دوست داشتن یکدیگر هستیم . . . !

مگر چنین نیست بانو . . .؟

۰۳ آذر ۹۳ ، ۱۹:۴۹

مدتهاست چهره ات را . . .


مدتهاست چهره ات را
عاشقانه در ذهنم نقاشی می کنم . . .
کارم را خوب بلدم . . .
هیس . . .!
بین خودمان باشد
بدجور سرِ کشیدن چشمانت گیر کرده ام . . . !

دوستم داشته باش
، همانگونه که من دوستت دارم . . .
بگذار فاصله من و تو کمتر از آنی باشد:
که میخواهیم و نمی توانیم
که می توانیم و نمی گذارند . . . !
بگذار میان من و تو فاصله ای نماند
نه به خاطر خودت ، و نه به خاطر من . . . !
که به خاطر این عشق دوستم داشته باش
بیش از آنی که من دوستت دارم . . .

فرقی نمیکنه
هوای الان چند نفره ست . . . ! !

مهم اینه که تو نیستی و من . . .
مجبورم" تنهایی "
دلتنگی آسمون
رو تحمل کنم . . .
۰۳ آذر ۹۳ ، ۱۶:۴۳

روز هایم را می خوابم

روز هایم را می خوابم

و شب هایم را بیدارم . . .

چون تاریکی شب قابل تحمل تر از . . .

تاریکی روزهامه

بانوی من ، دنیای من ، خورشیدم

کاش می دانستی چقدر دوستت دارم

کاش می توانستم بگویم چقدر دوستت دارم

کاش می توانستم عاشقانه داد بزنم دوستت دارم

هستی من ، یگانه ام  ؛ نمی دانم چقدر مرا دوست داری 

بدان من به اندازه هر دو نفرمان تو را دوست دارم . . .

یک روز تو را به خانه ام خواهم برد

آن روز اگر رسید . . .

چشمهایت را مبند

آینه . . .

دیوارها . . .

صندلی . . .

تختخواب . . .

حتی کتاب های خاک گرفته لای قفسه

باید بفهمند که من دروغ نمی گفتم . . .

گاهی آنقدر دلتنگش می شوی . . .

که دلت میخواهد فقط او را ببینی . . .

حتی اگر شده . . .

با یک غریبه . . .

۰۳ آذر ۹۳ ، ۰۷:۱۸

دلت تنگ یک نفر که باشد . . . !

دلت تنگ یک نفر که باشد . . . !
تمام تلاشت را هم که بکنی تا خوش بگذرد . . .
و لحظه ای فراموشش کنی . . .
فایده ندارد . . . تو دلت تنگ است . . .
دلت برای همان یک نفر تنگ است . . .
تا نیاید . . . تا نباشد . . .
هیچ چیز درست نمی شود . . . !

۰۲ آذر ۹۳ ، ۱۷:۴۴

آنقدر در تو غرق شده ام . . .

بانو . . .

آنقدر در تو غرق شده ام . . .

که از تلاقی نگاهم با دیگری . . .

احساس خیانت می کنم . . . !

عشق یعنی همین . . .

۰۲ آذر ۹۳ ، ۱۴:۴۶

آرامش وارونه . . .

بانو . . .

دلم " آرامش " وارونه می خواهد . . .

" ش م ا ر ا " . . .

۰۱ آذر ۹۳ ، ۱۷:۵۲

خیالِ زیبایی ست . . .

خیالِ زیباییست . . .
خیالِ تجربه بهترین لحظه زندگی ، با تو . . .
این چنین نیست ، بانو . . . ؟
به قول خودت ؛ فرض محال ، محال است . . .
۰۱ آذر ۹۳ ، ۱۴:۵۶

هرشب . . .

هرشب . . .

خوشبختیت را دعا میکنم . . .

ولی . . .

فقط خدا میداند . . . 

حسادت امانم را بریده . . .

۰۱ آذر ۹۳ ، ۱۳:۴۹

و تقدیر من این بوده است . . .

و تقدیر من این بوده است . . .
آدم برفی ات باشم . . . !
بهاری تازه در راه است . . .
خواهی رفت . . .
می دانم . . . !

۰۱ آذر ۹۳ ، ۰۷:۳۰

تقصیر من و تو نیست . . . !


تقصیر من و تو نیست . . . !

تقصیر دستور زبان است . . .

که بعد از من و تو ، او آمد . . .

۰۱ آذر ۹۳ ، ۰۷:۲۵

چقدر دلم هوایت را می کند

چقدر دلم هوایت را می کند
حالا که دگر هوایم را نداری . . . !